اَلا ای برآورده چرخ بلند چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی به پیری مرا خوار بگذا شتی
به جای عنانم عصا داد سال پراکنده شد مال و برگشت حال
*****************************
چو خورشید از چرخ گردنده سر برآورد بر سان زرین سپر
***
پدید آمد آن خنجر تا بناک به کردار یاقوت شد رویخاک
***
چو زرین سپر برگرفت آفتاب سرجنگجویان برآمد ز خواب
*******************************
برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد ز غریدن کوس و اسب نبرد
شکا فیده کوه و زمین بر درید بدان گونه پیکار کین کس ندید
چکا چاک گرز آمد و تیغ و تیر ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به کردار دریای قیر همه موجش از خنجر و گرزوتیر
دمان باد پایان چو کشتی بر آب سوی غرق دارند گفتی شتاب
******************************
زیاد تعجب نکنید امروز برای شما عزیزان و کاربران اشعاری سروده شده از سعدی فراهم کرده ام تا شما بتوانید از اشعار دیگر نیز استفاده کنید .با توجه به این که هیچ ربطی به موضوع وبلاگ ندارد .



